خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





اشک آسمان

    فرشته کوچولوی من سلام خیلی وقتا می رم به بلاگفا سر می زنم به این امید که شاید درست شده باشه و وبلاگم برگشته باشه سر جاش اما فکر کنم دیگه امیدی به بودنش نیست . چه روزایی که تو اون وب نوشتم به این امید که روزی اون حرفا تموم می شه و توش از اومدن تو می نویسم به این فکر می کردم که تو یه روزی اون روزای سختی رو که به من گذشته رو شاید نتونی حس کنی اما با مرورشون می فهمیدی که برای اومدنت چی کشیدم اما نه تو اومدی و نه اون وب موند و نه سختی ها و  احساسات من جایی ثبت موند همشون با بی درایتی بلاگفا دود شد و رفت تو آسمون مثل احساس من که حتی برای خدا هم مهم نبود . فرشته من به کلی امیدم نا امید شده به هر طرفی رفتم در به روم بسته شد حتی قسمت نیست خاطراتی رو که با تو داشتم رو داشته باشم چه برسه به خودت . بگذریم فرشته من دیروز غروب تو خونه تنها بودم مامان هم خونه نبود امیر هم که طبق معمول توقعی به بودنش نبود من بودم و دفترم . توی اتاق داشتم می نوشتم که دیدم خونه تاریک شده هوا گرفته بود طوفان بود یه لحظه رفتم پشت پنجره و پرده رو کنار زدم انگار باد می خواست درختا رو از جا بکنه مثل اینکه خیلی عصبانی بو و خشمگین اما یه دفعه بغض آسمون شکست و اشکاش جاری شد حالا دیگه آروم بود فقط می بارید یه کمی به دونه های بارون که حالا با سرعت بیشتری می بارید خیره شدم و بعد پرده رو رها کردم و به اتاقم رفتم صدای بارون همچنان می اومد . بارون که می باره یه حس خاصی بهم دست می ده نمی دونم من که فکر می کنم دلتنگ تر می شم شایدم یه حس غریبه که من اونو با دلتنگی اشتباه می گیرم .


    تمام هستی من
    این مطلب تا کنون 9 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : بارون ,خونه ,نبود ,امید ,فرشته ,
    اشک آسمان

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر