خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





یکی بود هیچکی نبود

    آشناهای غریب همیشه زیادند . آشناهایی که می ایند و می روند ، آشناهایی که برای ما آشنایند ولی ما برای آنها ... . نمی دانم واقعا چرا و چگونه می شود که همه روزی آشنای غریب می شوند ، یکی هست ولی نیست ، یکی نیست ولی هست ، یکی می گوید هستم ولی نیست ، یکی می گوید نیستم ولی هست ، و در پایان همه بودن ها و نبودن ها تازه متوجه می شوی که : یکی بود هیچکی نبود این است دردی که درمانش را نمی دانند . و ما هم نمی دانیم که آن یکی که هست کیست و آن هیچکس کجاست . کاش می شد یافت ، کاش می شد شکستنی نبود ، کاش می شد زیر این همه بار بود و نبودن خرد نشد ...


    تمام هستی من
    این مطلب تا کنون 14 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ,
    یکی بود هیچکی نبود

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر